X
تبلیغات
سایت خدماتی بیست تولز

تبادل امار و ترافیک رایگان

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
عــــشــــق


عــــشــــق

عــــشــــق


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 7:28 قبل از ظهر توسط Hektor| |



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 7:13 قبل از ظهر توسط Hektor| |


نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:59 قبل از ظهر توسط Hektor| |

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چرا این کوچه ها نامهربانند

چرا دیوارها مرز گمانند

به سان سایه های پر ز خالی

نمی دانی که این مردم کیانند

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛
امـــا برای من .. گران تمــام شدی!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

واحد اندازه گیریِ فاصله ” مــتــر ” نیست ؛
” اشـــــــــــتـــیــــاق ” است ..
مشتاقش که باشی ، حتی یک قـدم هم فاصله ای دور است .!.

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من حسرت دیدار تو دارم به که گویم
 از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
 غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم
 از نرگس چشم تو خمارم به که گویم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنقــدر مرا سرد کرد ؛
از خودش .. از عشق ..
کــه حالا بــه جای دلبستن ، یخ بسته ام!
آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..
لیز می خوریــد .!.

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من خود،به تو پرِ پرواز دادم،
اما…
به همه گفتم درب قفسش باز بود و…
پرید…

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نه شب عاشقانه ست ، نه رویا قشنگه
دلـم بـی تـــو خونه ، دلـم بـی تـــو تنگه

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم آرامش می خواهد در بی دلهره ترین آغوش دنیا

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم

 خود را به دست شاید و اما سپرده ایم

بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را

هرچند سال بود همانقدر مرده ایم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

متشکرم که به من فهماندی که
چقدر می توانم دوست بدارم
و عاشق باشم بی توقع
باور کن ، بی توقع !!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وداع آخرم با تو وداعم با نفس هامه

ببین نزدیکه ویرون شم رفیقم قلب تنهامه

یه دریا تو چشام دارم شبم سر ریز بارونه

بدون تو کسی جز من کنار من نمی مونه

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من از بچگی باید کارگردان می شدم ٬ هرکسی به من میرسد بازیگر است

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بیا ای مونس قلب پریشان
رخ زیبای خود از من مپوشان
تو که در کنج قلبم خانه داری
چرا این خانه را کردی تو ویران ؟

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به درک که باران نیامد

خودم

با همین چشمهایم

حافظه ی کوچه پس کوچه های قلبم را

از بی عابری

خواهم شست…

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خاطره هارا حبس می کنم
تا شاید
راهی برای رهایی از خویش پیدا کنم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺒﺮﻡ… ﺍﻓﺴﻮﺱ… یادم رفته بود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد، مبادا تصویرت در چشمانم آواره گردد.

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:46 قبل از ظهر توسط Hektor| |


کاش دهخدا می دانست

 دلتنگی …

 اشک ….

 فاصله ….

 بی وفایی….

 تعریفش فقط دو حرف است “تـــو”

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گیرم که مرا جواب کردی خوش باش
 تهمت زدی و خراب کردی خوش باش
آن روز که با خودت گلاویز شدی
 گر آینه را مجاب کردی خوش باش

-عباس زرگوش

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این بار تو بگو که
“دوستت دارم”
نترس……….
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

احساس تو چون طراوت باران است
بر زخم شکوفه های گل درمان است
هر وقت که در هوای تو می چرخم
انگار نفس کشیدنم آسان است

-عباس زرگوش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همین مسیر را مستقیم بروی می رسی به دو راهی ،یک راه به من ختم می شود ،آن دیگری به ختم من !!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من نه سکوت میکنم نه فال عشق از برم
 فقط به تو خیره شدم ، من از تو هم ساده ترم
 تو خوب میفهمی مرا وقتی پر از بهانه ام
 ببین برای ماندنت چقدر عاشقانه ام

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ز تلخی سکوتت من چه گویم
 همان بهتر که از غم ها  نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی
 دگر از عشق خود با کـــس نگویم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چقدر دلم هوایت را می کند
حالا که دگر هوایم را نداری…!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی خداحافظی میکنیم

چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن…

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در سیــــنــه ی من خیمه ی آشوب نزن
بر کوزه ی من تهمت مشروب نزن
بی شیله ترم از آنچه در خاطر توست
در هر گذری زاغ مرا چوب نزن

-عباس زرگوش

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای که قلبم را شکستی آشنایم صبر کن
موج طوفانزای دریای وفایم صبر کن
ای غزالم صبر کن از من چرا رم می کنی
رم نکن ای بی وفا من آشنایم صبر کن

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آیینه ی اتاقت را با آیینه ی اتاقم عوض می کنی؟!…این که فقط من را نشان می دهد!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بهار من مرا بگذار و بگذر
رهایم کن برو دلدارو بگذر
من عادت می کنم اینجا به غمها
مرا پر کن از این اجبارو بگذر

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی ساقی ز من پرسید که جانا آرزویت چیست؟بگفتم :شادی دوستم که جز او آرزویی نیست.

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به امید نگاهت ایستادن

به روی شانه هایت سر نهادن

مرا خوشتر از این آرزویی نیست

دهان کوچکت را بوسه دادن

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو ممکن است از من دور شده باشی اما کوچک هرگز!…بگذار بگویند چیزی از پرسپکتیو نمیداند!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در یک آشنایی دوستانه ما با هم دست دادیم … تو فقط دست دادی و من ، همه چیزم را از دست دادم ..

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

اشک های نیامدنت روی گونه هایم ماسیده.نبوس! نمک گیر میشوی !

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کهن ترین احساس من به تو
هر چند چروکیده و سالخورده شده
اما
خیال مرگ ندارد

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست
تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست!
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تمومه عمر آوازم دیگه خاموشه خاموشم

نمیری هرگز از یادم من از یادت فراموشم

شروع رفتنت بی من شروع شعر اندوهه

بدون بعد از تو یاد تو برام سنگین تر از کوهه

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در نبود ِ توآن قدر شکستن را عمیق تجربه کردم که این روزها که هستی تمام بنای دلم را از عشق هزار بارفرو می پاشانم ودوباره از نو می سازم … به عشق نفس هایت

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مصنــوعی لبخنــد زدنت را می گــذارم به حساب هر چیزی ..
الا اینکــه دلت را زده باشــم

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دل را همه عمرم محرمی دست نداد
دل خسته برفت و مرهمی دست نداد
من در همه عمر همدمی می جستم
عمرم شد و همدمی دمی دست نداد

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سیــاهی زیـر چشم هایـم را دوست دارم ..
جـای پای رفتن” تـــو”ست!

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شــاید قانون دنیـــا همین باشــد ..

تـــو صاحب آرزویی باشی ؛ که شیرینی تعبیرش از آن ِ دیگریست!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دیر آمدی
سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:45 قبل از ظهر توسط Hektor| |

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !


در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید


یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !


با تو گفتنم :
حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !


اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید


یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
فریدون مشیری



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:43 قبل از ظهر توسط Hektor| |

قیافـه ام تابلـو شـده بــود !

گفتـن : چی میـکـشی ؟



گفتـم : "زجــر"

گفتـن : نـه یعـنی چی مـصـرفـــ میـکنی ؟

گفتـم : فقط "زنـدگی" . . . . !!!


میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد


نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمی کند

کسانی هستند که هرگز تکرار نمی شوند

وحرفهایی … که معنی شان را خیلی دیر می فهمیم !


به سلامتی کسی که وقتی بردم

گفت : اون رفیق منه

وقتی باختم گفت : من رفیقتم . . .



دیوانه نیستم !

فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند

تو را “دوست” دارم

ذهنم فلج می شـــــود… وقتی می خوانمت

و تو حتی نمیگویی…

جـــــــــانم !


کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود

که برای بیان کردن دوستت دارم

نیاز به قسم خوردن نبود



چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی

کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود

انتظــارت را میـکشـــــد

چــه شیــــــرین اســـــت

طعــم پیامکی کــه میگـــوید :

” کجایـی” …..؟



بَعضی اَشک هآ هَستند،

بی دَلیل، بی بَهآنه،

یک دَفعه ای،

نصفه شبی…

عَجیـب، آدم رآ آرام می کنند…!


اگر درد داری… تحمل کن…

روی هم که تلنبار شد…

دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس…!

کم کم خودش بی حس میشود…!



صــداے تپـش هـاے قلبمــ رو میشنوم

ولـے

هیچـ علاقه اے به زندگـے کردטּ توشـ نیستـــ


گاهـــی احساس میڪنَمــ روی دَستـــــ خـدا مــانده اَمــ


خَســتہ اَش ڪَردمـــــ خــودَش هَــم نــمــیــدانـــــــد با مَن چــہ ڪــنَــد؟


شانس یکبار در خونه آدم رو میزنه…

ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره…

بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو !


این روزها اگر خون هم گریه کنی:عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است:

 

 

 

 

“  آخــــــــــی

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:31 قبل از ظهر توسط Hektor| |


دوست دارم زندگی را در کنارت بگذرانم

با تو باشم تا همیشه ، عمر خود را بگذرانم

 

دوست دارم در خوشی ها یار و دلدارم تو باشی

هر چه خوبی و صفا است ، با تو ای مه بگذرانم

 

دوست دارم عاشقی را با تو و زیبای تو

هر زمان ، من لحظه ها را در کنارت بگذرانم

 

دوست دارم روز روشن با تو باشم در گلستان

یا که شب های بلند را در کنارت بگذرانم

 

دوست دارم درد هجر را در فراق و دوری تو

لحظه های بی کسی را من به یادت بگذرانم

 

دوست دارم من دلت را ، چون زمانی جای من بود

هر نفس این زندگی را با تو ای مه بگذرانم

 

دوست دارم من لبانت ، چون پیامش ذکر من بود

تا ابد این لحظه ها را من به ذکرت بگذرانم

 

دوست دارم هر دو چشمت چون بود در انتظارم

چشم به راهت باشم و در انتظارت بگذرانم

 

دوست دارم گیسوانت ، چون که هم رنگ غروب است

هر طلوع و هر غروب را من به یادت بگذرانم

 

دوست دارم من خودت را ، چون که هستی یار نازم

این زمان برگرد که با تو لحظه ها را بگذرانم





راز غروب

   

آشنا با این دل زاری غروب

هم نوا با قلب بیماری غروب

 

هم صدا با ناله ها هستی و من

نالم از دل تا بیایی ای غروب

 

شور و شادی و شعف با تو نبوده از ازل

ای تمام معنی ماتم به دوران ، لی غروب

 

در تو حتی لحظه ها هم بی قراری می کنند

ای تمام لحظه های درد را معنا غروب

 

دارمت دوست چون که هم رنگ غمی

هم نشین غصه ها و بی کسی هایی غروب

 

عهد عشق و عاشقی بستم به هنگامی که تو

شاهد این عاشقی بودی به دنیا ای غروب

 

تا مدت ها قرار ما به هنگام تو بود

با تو داشتم لحظه های با صفایی ای غروب

 

دست یارم ، دست من ، در زیر آن بیدی که تو

سایه اش را می ربودی با قدومت ای غروب

 

لحظه ها طی گشت و شادی ها سر آمد ای دریغ

آن زمان که با خودت آوردی هجران ای غروب

 

یار من رفت و مرا با درد هجرش بی قرار

با دلم تنها رها کرد تا شوم تنها غروب

 

من چه گویم از برت چون یار من دیگر شکست

عهد و پیمانش به هنگام لقایت ای غروب

 

درد و غم ، اندوه و ماتم ، زجر و هجران و فراق

با تو و هم راه تو در تو شوند معنا غروب


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:22 قبل از ظهر توسط Hektor| |

خسته ام از دست نامردان عالم،خسته ام

خسته ام از دست این یاران نادان،خسته ام

 

آسمان را زیر و رو کردم نشد یاری عیان

خسته ام از آسمان بی ستاره،خسته ام

 

هم راهانم دشمنی ها می کنند با نام دوست

ای خدا از جور و بی رحمی یاران خسته ام

 

عاطفه،مهر و وفا روزی فشاندم ÷ای دوست

من از این دوستان سست عنصر به مولا خسته ام

 

من به یک رنگی و اخلاص می گرفتم دست دوست

از دورنگی و ریا و کینه توزی خسته ام

 

با لباس مردی و مردانگی یارم شدند

من از این نامردی و تزویر و نیرنگ خسته ام

 

از صداقت،از صفا،مردانه گی دم می زدند

خسته ام از این شیاطین دروغگو خسته ام

 

آن که من را چون برادر می ستود آخر چه شد؟

گر رفیقی و رفاقت این بود،من خسته ام

 

روبه رویم گفته بودند چون برادر با من اند

ای برادر،جان تو من از خودم هم خسته ام

 

یاد آن دوستان و یاران قدیمی ام بخیر

من از این یاران بی دین و تبه کار خسته ام



می نالم از جدایی ، ای نازنین کجایی؟

سوزم ز درد هجرت،ای بهترین کجایی؟

 

تا کی نهان بماند عشق من و تو یارا؟

بی تو دگر ندارم شوری به سر ، کجایی؟

 

صبرم دگر سر آمد ، از چشم  به راهی ، اما

مردم در انتظارت ، ای منتظر کجایی؟

 

در باغ آرزوها دیگر گلی نمانده

در حسرت گل هستم ، ای باغبان کجایی؟

 

بی تو دگر نمانده عشقی به روزگارم

نور از حیات من رفت ، ای عشق من کجایی؟

 

در این دو روزه ی عمر جستم وفایت اما

دیدم وفا نداری ، ای بی وفا کجایی؟

 

در باغ و گلشن عشق ، رنگ خزان نشسته

در این خزان عشقم ای نو بهار کجایی؟

 

وعده مرا به وصلت دادی و من نشستم

عمری به پای عهدت ، ای عهد شکن کجایی؟

 

خون جگر خوردم من روز و شب از فراقت

یادی ز ما نکردی، ای یاد من کجایی؟

 

هر چند اجل ندادی کاری به کارم اما

با تیر آن  نگاهت کشتی مرا ، کجایی؟ 



هر شب بگویم ای کاش بودی تو در کنارم

از دوریت نگارا تاب و توان ندارم

 

حرف و حدیث و شعرم با یاد تو قرین است

اما دریغ به جایت غم با دلم عجین است

 

عشق عزیز و پاکم،کی سوی من نهی پا؟

تا چشم خود کنم فرش قبل از قدومت این جا

 

کی کرده بود باور دل هجر تو به دوران؟

ریزد سرشک ماتم از دوری ات به دامان

 

تا کی به دل بگویم جانان تو نهان است

دور از تو چشم این دل دریای بی کران است

 

با دل چه بگویم امشب وقتی تو بخواهد

جانا مگر حضورت از داغ دل بکاهد

 

من نیز همچو این دل مشتاق تر به رویت

چندان توان ندارم آیم مها!به کویت

 

گویم به دل که روزی هجران رسد به پایان

گوید دلم که آری،نالد ولی چو باران

 

ماندم اسیر این دل او هم زتو غمین است

دردا که درد این دل بالاتر از جنون است

 

دارد دلم شکایت مادام زدستت ای یار

من نیز شاکی هستم از بی وفای ات یار

 

یک شب بیا و با دل برگو دلیل دوری

دل را به خون کشانده درد فراق و دوری

 

دیگر تو دانی و دل،یا حاجتش روا کن

یا غرق خون نما و او را به غم رها کن






 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 6:11 قبل از ظهر توسط Hektor| |

 تو را ..
با دلی پر از خواستن می خواهم ..
همان چیزهائی ..
که من آرزو می کنم..
و “تو”
همه را یکجا داری ..

 

 

 قلبم …
شاتر دوربین عکاسی‌ است که منم . !
به تو که می‌رسم ، تند می‌ زند
برای ثبت لحظه‌ها . . .

 

 

 

 عشق یعنی :
تــــــو لـب تـــر کنی
و من
مــــــست و خـــــــراب شوم . . .

 

 

 

 می خواهم غزلی را برای پرواز بهانه کنم
و پرواز را برای رسیدن به تو
و تو را بهانه ی زندگی

 

 

 

 دیــوانـــه ام مــی کــنــد
فــکــر ایــنــکـــه
زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد
لـطـفــا …
تــا زنـده ام بـــــــــــــمان

 

 

 

 چقدر دوست دارم با خیال راحت …
یک نفس عمیق بکشم …
نفسی که پر باشد …
از بوی آرامش وجود تو …

 

 

 

 گذشت ، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم …
یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست …

 

 

 نمیدانی … !
چطور گیج می شوم …
وقتی هرچه می گردم …
معنی نگاهت …
در هیچ فرهنگ لغتی …
پیدا نمی شود … !

 

 

 

 هیچگاه ادعای خاص بودن نکردم،
اما خاص بودن عشق تو…
مرا هم خاص کرد

 

 

 وقتی گرمای نگاه تو نیست این میشود حال و روز زمستانی من :
سرماخوردگیهای پی در پی ، تب و لرز های بی پایان … !

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 5:24 قبل از ظهر توسط Hektor| |

تو کجایـــــــــــــی سهــــــراب ؟


آب را گل کردند...


چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...


وای سهراب کجایی آخر ؟ ...


زخم ها بر دل عاشق کردند


خون به چشمان شقایق کردند ...


تو کجایـــــــــــــی سهــــــراب ؟


که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،


همه جا سایه ی دیوار زدند ...


ای سهراب کجایی که ببينی حالا دل خوش مثقالی است! ....


دل خوش ؟؟ سيــــــــــــری چنـــــــــد ؟


صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...!


قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟


به سراغ من اگر می ایی تند و آهسته چه فرقی دارد


تو به هر جور كه دلت خواست بیا


مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست كه ترک بردارد


مثل آهـــــــن شده است ، چینی نازک تنهایی من ...


نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:21 قبل از ظهر توسط Hektor| |

 
роза دلمـ مے خواهد هَمه ات را تصاحب کنمـ.

роза قلبت،عشقت، روحت، تَنت 

роза آرے تَنت . . .

роза مے خواهمـ تمامے اش را بوسه باراטּ کنمـ! ! !

роза مے خواهمـ وجودت را غرق در لذت کنمـ .

роза بگذار بگویند، احساسمـ ب تو هوس است

роза بگذار بگویند . . .

роза اما کسے چه مے داند عشـ ـ ـ ــق چیست؟

роза مگر ب جز مَـטּ عاشقے روے زمین باقے مانده؟؟؟

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:17 قبل از ظهر توسط Hektor| |

پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم!

دختر:تو باز گفتے ضعیفـﮧ ؟

پسر:خب منزل بگم چطوره ؟

دختر:وااااے از دست تو !!

پسر:باشـﮧ باشـﮧ ویڪتوریا خوبـﮧ ؟

  دختر:اه اصلا باهات قهرم!!

پسر:باشـﮧ بابا " تو عزیز منے خوب شد؟ آشتے؟

دختر:آشتے " راستے گفتے دلت چے شده؟؟

پسر:دلم!؟ آها از دیشب تا حالا یڪم پیچ میده!!

دختر:واقعا ڪـﮧ!

پسر:خب چیـﮧ ؟ نمیگم مریضم اصلا " خوبـﮧ ؟

دختر:لوووووس!!

پسر:اے بابا ضعیفـﮧ اگـﮧ اینبار قهر ڪنے نازڪش ندارے ها!!

دختر:بازم گفت ایـטּ ڪلمه رو. . .!!

پسر:خب تقصیر خودتـﮧ میدونے اونایے رو ڪـﮧ دوست دارم اذیت میڪنم "

هے نقطه ضعف میدے دستم.

دختر:مـטּ از دست تو چیڪار کنم؟؟

پسر:شڪر خدا . . .! دلم پیچ میخورد چوטּ تو تب و تاب ملاقات تو بودم " لیلے قرטּ 21 مـטּ

دختر:چـﮧ دل قشنگے دارے تو چقد بـﮧ سادگے دلت حسودیم میشـﮧ  

پسر:صفاے وجودت خانومم.

دختر:میدونے دلم تنگـﮧ براے اوטּ همـﮧ پیاده روے هاموטּ؟

براے سرڪ ڪشیدטּ تو مغازه ڪتاب فروشے و ورق زدטּ ڪتابها " براے بوے ڪاغذ

براے شونـﮧ بـﮧ شونـﮧ باهات راه رفتنو دیدטּ نگاه حسرت بار بقیـﮧ " آخـﮧ هیچ زنے مردے مثل مـטּ نداره.

پسر:میدونم میدونم منم دلم تنگـﮧ " براے دیدטּ آسموטּ تـــو چشماے تـُـ ،

براے بستنیهاے شاتوتے ڪـﮧ با هم میخوردیم

براے خونـﮧ اے ڪـﮧ توے خیال ساختـﮧ بودیم و مـטּ مردش بودم

دختر: یادتـﮧ همیشـﮧ بـﮧ مـטּ میگفتے خاتوטּ ؟

پسر:آره یادمـﮧ آخـﮧ تو منو یاد دخترهاے ابرو ڪموטּ قجرے مینداختے !!

دختر : ولے مـטּ ڪـﮧ بور بودم

پسر : باشـﮧ فرقے نمیڪنـﮧ .

دختر : آخ چـﮧ روزهایے بود دلم براے دستاے مردونت ڪـﮧ تو دستام گره میخورد تنگ شده مجنون مـטּ.

پسر:. . .

دختر:چت شد؟ چرا چیزے نمیگے ؟

پسر:. . .
دختر:نگاه ڪـטּ ببینم. . .!منو نگاه ڪـטּ .

پسر : . . .

دختر : الهے بمیرم چشات چرا نمناڪ شده ؟ الهے فدات بشم .

پسر : خدا نڪنـﮧ ( هق هق گریـﮧ )

دختر:چرا گریه میکنے؟!

پسر:چرا نڪنم؟  هــــآ ؟

دختر: مـטּ دوست ندارم مرد مـטּ گریـﮧ ڪنـﮧ .. جلوے ایـטּ همـﮧ" آدم بخند دیگـﮧ بخند زود باش

پسر:وقتے دستاتو ڪم دارم چطور بخندم ؟ ڪے اشڪامو ڪنار بزنـﮧ ڪـﮧ گریـﮧ نڪنم؟

دختر: اگـﮧ گریـﮧ ڪنے منم گریـﮧ میڪنما

پسر : باشـﮧ ... باشـﮧ .. تسلیم .. ولے نمیتونم بخندم .

دختر : آفریـטּ حالا بگو ببینم ڪادو ولنتایـטּ چے برام خریدے؟!

پسر : تو ڪـﮧ میدونے مـטּ از ایـטּ لوس بازیا خوشم نمیاد ولے امسال برات ڪادوے خوبے آوردم.

دختر : چے ؟ زود باش آب از لب و لوچه ام آویزوטּ شد

پسر : ....

دختر : بآز دوباره ساڪت شدے؟!

پسر : برات ڪادو ( هق هق گریـﮧ ) یڪ دستـﮧ گل گلایل !

یڪ شیشـﮧ گلاب

یڪ بغض طولانے آوردم

تڪ عروس گورستاטּ

  5شنبه ها دیگـﮧ خیابونا بدوטּ تو صفایے نداره .

  اینجا ڪنار خونـﮧ ے ابدیت میشینم و فاتحـﮧ میخونم

نـﮧ " اشڪ و فاتحـﮧ

نـﮧ " اشڪ ودلتنگے و فاتحـﮧ

  نـﮧ " اشڪ و دلتنگے و فاتحـﮧ و خاطرات نـﮧ چنداטּ دور

اما نـﮧه ... خاتوטּ مـטּ و تو خیلے وقتـﮧ ڪـﮧ ...

آرام بخواب بانوے ڪوچ ڪرده ے مـטּ ...

دیگـﮧ نگراטּ قرص هاے نخوردم " لباس هاے اُتو نڪشیدم " صورت پف ڪرده ام از بیخوابیم نباش

نگراטּ خیره شدטּ مردم بـﮧ اشڪهاے مـטּ نباش

بعد از تو دیگه مرد نیستم اگـﮧ بخندم.


نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط Hektor| |

دلم می خواست برای یکباربرای یکبارهم که شده دستهای 

مهربانت رابه امانت برروی شانه هایم بگذاری تا گرمی داشتن

تکیه گاهی مهربان راحس کنم

صدای قدم هایت راکه میشنوم تمام صداهادرنظرم بی معنا 

جلوه می کنند

ای بهترین تمام لحظاتم درسکوت روزهای زندگی ام ودرتاریکی

شبهای بی کسی ام ازتوسخن می گویم تمام لحظات دلتنگی ام

بهانه ی تورامیگیرند

برای امدنت لحظه ها نیز لحظه شماری میکنند وبرای دیدن 

دوباره ات تمام دیده ها بی تابی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط Hektor| |

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي


تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي


و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي


تا من بر سکوت نگاه تو


رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم


اي کاش مي دانستي


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي


گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي


که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي


و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد


اي کاش مي دانستي


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي


همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي


و سال ها برايش گريسته اي


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي


غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم


دوستم مي داشتي


همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم


و مرا از اين عذاب رها مي کردي


اي کاش تمام اينها را مي دانستي...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط Hektor| |

توی کوچه های خلوت راهی عشق تو بودم

 

راهی ترانه هایی که برای تو سرودم

 

زیر لب می خوندم آروم تک تک ترانه هاتو

 

به امیدی که دوباره میشنوم صداتو

 

ولی هر چه اتنظار کشیدم نیومدی

 

هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

 

همه ی ترانه ها توی گریه گم شدن

 

زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

 

 به خودم میگفتم هر جا که باشی میای سراغم

 

آخه گفته بودی جز تو هیچکسی رو دوست ندارم

 

باورم نمیشد از من ببری واسه همیشه

 

آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه

 

گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی

 

مگه میشه تو بخوای و بری و ازم جدا شی

 

ولی هر چه اتنظار کشیدم نیومدی

 

هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی

 

همه ی ترانه ها توی گریه گم شدن

 

زیر پام خیس شد از اشکام تو بازم نیومدی

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط Hektor| |


می‌خوام بگم بی تو میمیرم ..

می‌خوام بگم تو دنیای منی ..

می‌خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می‌خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می‌خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می‌خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می‌خوام بگم که می‌خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می‌خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می‌خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می‌خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می‌خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می‌خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می‌خوام بگم مثل خرابه‌های بم خرابتم …

می‌خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می‌خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می‌خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می‌خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می‌خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می‌خوام بگم هر شب با خیالت می‌خوابم !!

می‌خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می‌خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه‌هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می‌خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می‌خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:4 قبل از ظهر توسط Hektor| |

این روزها حسی دارم

آمیخته با دلتنگـی...

بازوانی میخواهم که تنگ در برم گیرد

اما نـه هر بازوانی!

تنها...

حصار آغوش تو...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط Hektor| |


دوستت دارم حتي اگر تو مرا دوست نداشته باشي

دوستت دارم
بيشتر ازمعناي واقعي دوست داشتن

دوستت دارم همچو طلوع آفتاب در سحرگاه عشق

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري

دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از عشق محبت

دوستت دارم چون تو را مي خواهم حتي اگه تو مرا نخواهي

دوستت دارم
همچون تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حالا عبورند

دوستت دارم
همچون رهايي پرنده از قفس وپرواز پرغرور او در اوج آسمان ها

دوستت دارم
همچون امواج دريا كه آرام به ساحل مي آيند و آرام به در يا ميروند

مي خواي چيكار كني خوب
دوستت دارم

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط Hektor| |

درگیر توام ، منی که مال توام ، تویی که زندگی ام هستی ، از آغاز تا آغاز دوباره اش با دلم هستی

و تو آغاز من هستی ، این تو هستی که تنها مال من هستی ، کسی جز تو در قلبم جایی ندارد ،

عشق بی تو هیچ معنایی ندارد!

این لحظات با تو بودن است ، که زندگی همیشه پر از عشق و لبخند عاشقانه است ، این

روزهای من است ، مثل آن لحظات در گرو با تو بودن است

تویی که چشمانت مرا عاشق کرده ، منی که اینک دلم بهانه تو را کرده ، تویی که به انتظار

نشسته ای ، منی که آغوشم هوس در میان گرفتنت را کرده…

تشنه ام ، تشنه ی تو را در میان خود  گرفتن ، احساس آن لحظه های گرم ، و رفتن به اوج آن

لحظه هایی که با تمام وجود درک میکنم و میدانم مال منی ، تنها مال من، همیشه مال هم!

هیچ چیز جز تو برایم در این دنیا ارزش ندارد ، میخواهم تا زنده ام در کنارت باشم ،

میخواهم تا فرصت باقیست محو نگاه زیبای تو باشم

میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم ، میترسم تو نباشی و من تنها بمیرم!

میترسم بخوابم و در خواب هم نبینم تو را ، حسرت شود دیدنت ، باز کنم چشمهایم را و ببینم

دیگر هیچگاه نمیبینمت!

عشق برایم همه لحظه هاست ، از اینجا که بیدارم تا آنجا که خوابم ، و جایی که در آن دنیا

میمانم ، از اینجا که در کنارمی تا آنجا که تو را با خود میبرم و جایی که همیشه در قلبم میمانی!

عشق برایم تویی و صدای نفسهایت ، هیچکس که جز تو برایم عشق نمیشود و تو برایم مثل

هیچکس نمیشوی! تو برایم مثل بارانی ، پر از طراوت و تازگی ، تو برایم مثل این روزهایی

، روزهای پر از عشق و دلدادگی!

از آنجا که خیلی دوستت دارم ، میتوانی از عمق احساسم بفهمی تو آنقدر با ارزشی که چه عاشقانه

میتپد قلبم برایت…

" تقدیم به مهربانم که چشمانش زلال چون آسمان ونگاهش نورانی چون آفتاب و دستانش سخاوت ابر

وکلامش ترنم باران را داراست"

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط Hektor| |


آخ که چه حالی داره!



چش به راهت باشم ،



بارون بیاد ،



تو نیای و من



خیسه خیس



تمومه اون خیابونه طول و دراز بی‌مغازه رو



پیاده گز کنم ،



خودمو به خونه برسونمو



از گل و شله رو کفشام



بفهمم که چقدر دوست دارم!



آخ که چه حالی داره!



چش به راهت باشم ،



بارون بیاد ،



تو هم بیای و من



دست تو دسته تو



تمومه اون خیابونه طول و دراز بی‌مغازه رو



پیاده گز کنم ،



بعد خودمون رو به نیمکته پارک پرته بَره اتوبان برسونیم



تو از برق توی چشام



بفهمی که چقدر دوست دارم!



آخ که چه حالی داره!



همین خیالا ،



همین آرزوها ،



همین خوش‌باوریا ،



همین اومد نیومد کردنا ....



زندگی دل دلِ همین همین‌هاس!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط Hektor| |

تاريخچه تقلب از جايي شروع مي شود كه " حسن كچل " براي نخستين بار به مكتب رفت . از بد ماجرا ، همان روز امتحان ماهيانه كودكان مكتب بود ؛ ليك حسن كچل از روي تنبلي چشمان چپش را بر روي ورقه ي همزاد انداخت تا نكته اي بس ارزشمند از ورقه ي فوق الذكر دشت كند .

اين بود كه اولين تقلب تاريخ بشري رقم زده شد . البته اين تقلب با روش هاي بسيار ابتدايي بشري رقم زده شد. البته اين تقلب باروش هاي بسيار ابتدايي (در مقابل ترفند هاي كنوني ) صورت گرفت . بدين ترتيب كه حسن با كلي زور زدن خود را به بالاي ورقه ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را كش رفت . از آن به بعد تقلب دوران طلايي خود را آغاز كرد .

 

روش هاي نوشتاري

1. نوشتن روي كف پا ، پس كله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن روي ديوار ، روي ميز ، پشت نيمكت ، زير نيمكت ، پشت لباس يا مانتوي دانش آموز جلويي ، ...
3. نوشتن به روي دستمال كاغذي ، پاكت نامه ، ...
4. نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازي آن در حفره هاي مختلفي از جمله بيني ، دهن ، گوش ، فك پايين ، دريچه آئورت ، ...

 

روش هاي باكلاس

1. استفاده از ماشين حساب مهندسي
2. استفاده از موبايل
3. استفاده از آيينه ، موچين ، لوازم آرايشي ، فيلم ، عكس ، ...

 

روش هاي بي كلاس

1. شيره ماليدن بر سر يكي از بچه درس خون ها
2. خم كردن سر به روي ورقه ي طرف به صورت تابلو

 

توجه :

اگه در اين امر تبحر كافي نداريد ، اصلاً سمت اين كار نريد ؛ كه عواقبي جز‌ء ضايع شدن و اخراج و تابلو شدن ندارد

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط Hektor| |

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند



می گویند حساسیت فصلی است



آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم . . .

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط Hektor| |

حموم بودم ، مامانم می زنه به در می گم بله ؟ می گه حمومی ؟
میگم پَ نه پَ اینجا لندنه ، صدای منو از رادیو بی بی سی می شنوی !
میگه : در زدم بگم مهمونها اومدن دختراشون هم رفتن تو اتاقت داران با کامپیوترت کار میکنند ، لباس و حوله ات رو هم از پشت در برمیدارم که امشب رو لندن بمونی تا درک و فهم درست جواب دادن رو یاد بگیری ، آها یه چیز دیگه احتمالا آبگرمکن رو هم خاموش میکنم !!


.

 

داشتم تلویزیون میدیدم .
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعد به من میگه داشتی میدیدی ؟!
گفتم پَ نه پَ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی !


.

 

تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه : شما ایرانی هستین ؟
می گم : پَ نه پَ ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن !


.


 

میخوایم بریم خونه جدیدمون ، مامانم میگه این همه اثاثو باید با کامیون ببریم ؟!
میگم: پَ نه پَ راست کلیک کن ، کات شون کن ، برو تو خونه جدیده پیست کن !
رفتم بانک به کارمنده می گم : ببخشید شما صندوقدار هستید ؟
میگه پَ نه پَ ! هاچ بکم !


.

 

به دخترعموم که ۵ سالشه میگم : دخترا موشن مثه خرگوشن !
میگه : پَ نه پَ همه مثل شما پسرا گاو گوساله ایم !
اصلا یه وضعی شده به خدا !



.

 

گدا : دستشو دراز کرده به مرده !
مَرده میگه : پول بدم ؟
گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !

 

.


رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
میگم : میخوای نماز بخونی ؟!
میگه : پَ نه پَ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !


.

 

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟
میگم پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !


.

 

ایستک خریدم ، در باز کن رو دادم به دوستم ، میگه : با این بازش کنم ؟!

میگم پَ نه پَ ! روش راست کلیک کن ! اوپن ویت رو بزن ! با اینترنت اکسپلور بازش کن !


 

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط Hektor| |

به همکارم میگم همین الان یه فیلم دانلود کردم ؛ میگه از تو اینترنت ؟
میگم پ نه پ از تو کانال کولر ، اتفاقا پهنای باندشم زیاده قطعی هم نداره !!!



.


رفتم کارخونه بابام به منشیش میگم : بابام هست ؟ میگه آره میخوای بری تو ؟
گفتم پ نه پ فقط میخواستم آمارشو بگیرم یه وقت شیطونی نکنه !


.



به داداشم میگم مگس نشسته رو مانیتور ، میگه بکشمش ؟
میگم پ نه پ بهش بگو بیاد عقب وگرنه چشماش ضعیف میشه !



.



مستند حیات وحش میدیدم ، دوستم میگه اون شیر سفیده میگن نادره ، درسته ؟
میگم پ نه پ اون قادر داداششه ، نادر رفته نون بگیره !


.



بچه تازه به دنیا اومده و از بیمارستان آوردیم خونه خوابیده ، فامیلمون اومده میگه آخی خوابه ؟؟؟
میگم پَ نَ پَ زدیمش تو شارژ ! دکترا گفتن ۷ – ۸ ساعت اول خوب بزارین شارژ بشه بعد ازش استفاده کنین وگرنه خوب گریه نمیکنه !



.



با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینی ، دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی ؟
پَ نَ پَ اومدیم بکوبیمش ۳ طبقه بسازیم !



.



رفتم جواب آزمایش زنمو بگیرم ، طرف برگشته میگه مبارکه ! میگم پدر شدم ؟ میگه پَ نَ پَ مادر شدی خودت خبر نداری !


.



ماشینه تا شیشه جمع شده ، یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش کشیدن ، یارو داره رد میشه میگه مرده ؟ گفتم پَ نَ پَ تصادف خستش کرده خوابیده !


.



مریض اورزانسی بردیم بیمارستان ، به دکتر میگم دستم به دامنت به مریض ما هم رسیدگی کنید ! میگه حالش خیلی بده ؟؟؟ میگم : پَ نَ پَ حالش خیلی خوبه ، مشکل خاصی نداره فقط قلبش نمیزنه !



.



یارو داره میمیره بچه هاشو جمع کرده دور خودش ! یکی از فامیلا میگه داره وصیت میکنه ؟ گفتم : پَ نَ پَ میخواد دسته بیل بده بشکونن و بعد یاد اون جک بیفتن و هرهر بخندن !




.



نونوایی ته صف وایسادم ، اومده میگه شما نفر آخری ؟؟؟؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ من نفر ماقبل وسطم !



.



دارم چایی میخورم داغ داغ سوختم ، بابام میگه : سوختی ؟
میگم : پ نه پ رفتم مرحله بعد !!!



.




رفتم ثبت احوال واسه شناسنامه بچه ، میگم اسمش شایان ، میگه جنسیت پسره ؟
میگم پ نه پ چون به مامانش رفته بزنین دختر !!!




.




دارم تو خونه رو تردمیل میدوم ، بابام اومده میگه داری میدویی لاغر کنی ؟
پَ نَ پَ کلاسم دیر شده عجله دارم !



.




ماشینو بردم کارواش یارو میگه میخوای بشوری ؟
پَ نَ پَ آوردم فقط اتو کنم !



.



واسه استخدام رفتم یه شرکتی ، خانومه میگه : شما برای آگهی استخدام اومدین ؟
گفتم پَ نَ پَ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین !

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط Hektor| |


ﺳﺎﻋﺖ ﻣﭽﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺩﯾﺮ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﻪ
ﻭﺍﺳﻪ ﻣﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﻭﺯﻥ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﻪ !

.


ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﯾﺪﻥ ﯾﻪ ﺁﺷﻨﺎ ﺗﻮﯼ ﺗﺎﮐﺴﯽ
ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﯿﻪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻥ ﺷﺨﺺ
ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﮐﺮﺍﯾﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﻩ
ﻭ ﻣﺪﺍﻡ ﺫﻫﻨﺘﻮ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻣﯽﮐﻨﻪ(:

.

ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺍﮐﺴﭙﻠﻮﺭﺭ، ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻣﺮﻭﺭﮔﺮ ﺍﺳﺖ
ﺑﺮﺍﻯ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻣﺮﻭﺭﮔﺮ ﺩﯾﮕﺮ !


.

ﻣَــــــــــــــــــــــــــــــــــﻠﻪ…؟!!
ﺍﺳﻤﺎﯾﻠﻰ ﺗﻠﻔﻦ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﻣﻨﺸﻰ ﻫﺎﯼ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ !

.

ﺑﺎﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺑــــﺮﻭﯼ ﮐﻠﻔـــﺖ ﻣُﺪﻩ
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻞ ﭘﯿﺸﻮﻧﯽ ﺭﻭ ﻭﺭ ﺩﺍﺭﻥ ﻣﻮﮐـــﺖ
ﮐﻨﯽ!
ﻭﺍﻻ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﺻﺤﺒﺖ
ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﯾﻪ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﮐﯿﻮﯼ ﺻﺤﺒﺖ
ﻣﯿﮑﻨﻢ…
ﺍﺑﺮﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻋﺮﺿﺶ ﺍﺯ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﮐﺮﺝ
ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ ﻻﻣﺼﺐ D:




.



ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻗﯿﺎﻓﻢ ﻣﻐﺮﻭﺭﻩ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮﻡ
ﻣﻨﺖ ﮐﺸﻪ
ﺍﯾﻀﺎ ﺧﺎﮎ ﺑﺮﺳﺮ ﺍﺧﻼﻗﻢ


.


ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﻤﻊ
ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﻢ
ﺑﻌﺪﺵ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺩﻭﺩ ﺷﻤﻊ
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻭﺷﻨﺶ ﮐﻨﯿﻢ !



.



ﺧﺪﺍﯾﺎ،ﭘﺲ ﮐﯽ ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻣﺪ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﺎ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﯿﻢ !



.



ﯾﻪ ﻓﻮﻟﺪﺭ ﻋﮑﺲ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﻋﮑﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ
ﺍﺯﻡ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ
ﮐﻠﺶ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﯽ ﭼﻞ ﺗﺎ ﻭﯾﺪﯾﻮﯼ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ
ﺍﯾﻪ ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﯿﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺩﮐﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﺰﻥ !


.



ﭘﻠﯿﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺭﺩ ﺑﺸﻪ،ﺍﺯ
ﮔﺮﻣﺎ ﮐﻼﻩ ﮐﺎﺳﮑﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ
ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ﻣﻮﺗﻮﺭ…
ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﺮﺩ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮔﻔﺖ:
ﮐﻤﺮﺑﻨﺪ ؟؟
ﻣﻨﻢ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮔﻔﺘﻢ:
ﮐﻼﻩ.…
ﯾﺎﺭﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩ ﺷﺪ !

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط Hektor| |

نبردی از وفا یک ذره بویی / به هر ساعت شوی مایل به سویی / فقط یه نکته میگم قبول کن / عزیزم واقعا بی چشم و رویی

  

.



وقتی فهمید میخوامش، خندید و رفت / التماس رو تو چشام دید و رفت / با تمام خوبیهام اون بی وفا / رنگ غم تو چشام پاشیدو رفت


.



دلم را مبتلایت کرده بودم / خودم را خاک پایت کرده بودم / ندانستم بی وفا هستی وگرنه / همان اول رهایت کرده بودم!



.


بی وفا!!! این روزها نه مجالی برای دلتنگی دارم و نه حوصله ات را ولی با این همه، گاه گاهی دلم هوای تو را میکند

  


.



هر رهگذری محرم اسرار نگردد / صحرای نمکزار چمن زار نگردد / هر جا که رسیدی طرج رفاقت مکش / هر بی سرو پا یار وفادار نگردد



.



ببین خدایی با دلم چه کردی این کارا رو با دل دیگه کردی؟ / هیچکی مثه من نازتو خریده؟ هیچکی با رویای تو پر کشیده؟ برو ولی اینو یادت بمونه تو قول داده بودی بی وفای دیوونه



.



هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو / بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو / تو بی وفا بودی ولی اونی که برات میمیرد منم / تا زنده ام دوست دارم اینم کلام آخرم  

 


.



حیف این چشمهام که برای چون تو بی وفا و بی ارزشی اشک ریخت! و چه ساده دلم که هنوز دوست داره


.



آنقدر رسم وفا مرده که ترسم مجنون گر زنده شود یادی ز لیلی نکند


ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را

خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود

 

.


 

محبت به نامرد، كردم بسی
محبت نشاید به هر نا كسی
تهی دستی و بی كسی درد نیست
كه دردی چو دیدار نامرد نیست

 

.


 

مرا هرگز نباشد بیمی از مشت

برادر جان مرا نامردمی کشت

فتوت پیشه خندد روی در روی

زند نامرد ناکـــس خنجر از پشت




.




به نامردی نامردان قسم جانا كه نامردی

كه نامردان خجل گشتند از بس كه تو نامردی

 

.



به نامردمان مهر كردم بسی
نچیدم گل مردمی از كسی
بسا كس كه از پا در افتاده بود
سراسر توان را زكف داده بود
به حیلت گری خنجر از پشت زد
بخونم ز نامردی انگشت زد

 

.




پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچ کس غصه ی این که چه می کرد نداشت

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط Hektor| |

فرقی نمی کنه که به یه “دو پا” زیادی “جَو” بدین
یا به یه “چهار پا” زیادی “جُو” بدین …
به هر حال از هر دوشون جفتک می خورین




.




هی" سونی " فك كردی خیلی شاخی گوشی ضدآب میسازی؟
هر موقع تونستی گوشی بزنی كه راحت از جیب دربیاد اون وقت بیا قد قد كن:)))))




.



سی دی کلاه قرمزی و بچه ننه گرفتم(آره داداش از اینا میبینم من!مشکلیه؟!) اولش فیلم تبلیغ میکنه:رسوایی پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای کشور بعد آخر تبلیغش میگع:به زودی در سینماهای کشور!!!!!!!!
یعنی اسکارو پیشاپیش باهاس بهش داد چون هنوز نیومده پرفروش ترین فیلم شده!!!!!





.



آقای سازمان ناسا مریضی؟ کرم داری؟ چه مرگته؟
ناسا گفته میخواد عکس مونالیزا رو بندازه رو ماه :||
هیچی دیگه از فردا نباید به ماه نیگا کنیم چون عکس زن نامحرم روشه :||



.



توجه،توجه
این مطلب فقط برای خنده است و از انجام دادن آن در واقعیت بپرهیزید.
.
.
وقتی دوتا از دوستاتون باهم حرف میزدند یکیشونو صدا کنید.(احتمالا اون یکی هم نگاه کنه)بهش بگین:راستی میدونی فلانی(فرد پشت سری)دیروز چی پشت سرت میگفت؟ بعد به اون یکی بگید:چیه؟چته؟چرا هی چشمک می زنی؟خب باشه نمیگم.
و بعد در کمال خونسردی محل را ترک کنید.



.




بعضیا هستن مث 405
همیشه دوستداشتنین...
همیشه رو بورسن...
همیشه قابل اعتمادن...
هیچ وختم تنهات نمی ذارن...
به سلامتیشون

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 11:11 بعد از ظهر توسط Hektor| |


♥گفتی:دوست دارم♥

♥به حرفت خندیدم♥

♥گفتی:عاشقت شدم♥

♥گفتم:دروغ♥

♥گفتی:میخوامت♥

♥گفتم:از این حرفا زیاد شنیدم♥

♥گفتی:به خدا راست میگم

♥گفتم:همه اولش اینو میگن 

♥خواستم برم که.....♥

♥دستمو گرفتی تو چشمام نگاه کردی ♥

♥گفتی:منتظرت میمونم ♥

♥وقتی نگاهت کردم♥

♥برق چشمات♥ 

♥آهنگ صدات♥

♥منو برد به یک دنیای دیگه ♥

♥دنیایی که توش من بودم و تو ♥

♥و اونجا بود که ♥

♥خودمو بدون, تو هیچ دیدم♥

♥گفتم:هیچ جا بدون تو نمیرم♥

♥بغلت کردمو بوسه ای رو لبات زدم♥

♥به زیبا ترین لحظه زندگیم رسیدم♥

♥اینو بدون تا آخر عمرم بی تو هیچم♥

♥به من امید زندگی میدی♥


نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 9:1 بعد از ظهر توسط Hektor| |

نگران دلتنگی هایم نباش

اینجا اگر سیل هم بیاید هیچ سکوتی شکسته نمی شود

و هیچ بغضی،در فریاد نمی ترکد

اینجا به ظاهر آرام است و هیچ تلاطمی رودخانه را به هم نمی ریزد

و هیچ صدایی گوش را نمی آزارد

پس

بیا و کنارم بنشین بی آنکه نگران دلتنگی هایم باشی

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط Hektor| |


اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی


اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی


تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است 


                                    قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم




ما یکی شده ایم با هم


همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،


یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….


دنیای زیبایی که درون آنم


ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!



هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..


هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..


هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

 

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.


می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..


می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،

کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

 

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:


اولین عشق من و آخرین عشق من تویی


نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..



سـکـــــــه ی زنـدگـیم

شـیـــــــر نـدارد

امــــــــا

هـمـیـن خـطـی

کـه مـــــــرا بـه تــــــو

وصـــــــــــــــــل

نـگـه مـی دارد را

دوســـــــت دارمـــ ..



گفته بودی فردا،
پشت این پنجره ها،
غنچه ای می روید،

 

و کسی می آید،
روشنی می آرد...
دیرگاهیست که من،
پشت این پنجره ها منتظرم،
ولی اینجا حتی،


 

رد پایی هم نیست!!!!!!





مـــــن از تمامـــ آسمـــان یکــــ بــــاران را میخواهمـــــ ...
 و از تمــــام زمیــــن یکـــ خیابانـــــ را ...
و از تمــ ــامــ تـــ ــو
یک دستـــــ که قفــــل شده در دستـــ مـــــن ...

 

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:52 بعد از ظهر توسط Hektor| |

سوختمـــــــــــ بارانــــــــ بزن شاید تو خاموشمـــــــــــــ کنی

 

شاید امشبـــــــ سوزش این زخمــــــــــ هاراکمـــــــــــــــ کنی

 

اه بارانــــــــــ من ســـــرتــاپــــای وجودمــــــــــ اتــــش است

 

پســــــــــ بزن بارانـــــــ بزن شایــــدتــــوخاموشمــــــــــ کنی


نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط Hektor| |


هــوای دلـــت بــاز ابری شـــده،چــــرا غـــصه داری بـــگو چـــی شـــده

از اول دلــــت قســــمت مــــن نبـــود،بگـــو آخرش قســــمت کی شـــده

چه بغضی نشسته تــو لحــــن صـــدات

چقـــدر گـــریـه کــردی بمــــیرم بـــرات

باید راهم از تـــو جـــدا شـــه ولــی

منـــو حبـــس کـــردی تــو عمـــق چشــــات

چقـــدر گـــوشه گـــیری،کـــجا داری مـــیری

واســـه کـــی قراره

از امشــــب بمـیــــــری...

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط Hektor| |


مـــن نبـــاشم کـــــی تـــــو رویـــــا مــــوهـــاتــو نـــــاز میــــکنه

کــــی بـــا بـــالای شـــــکسته بـــاتـــو پــــرواز میـــــکنه

راســت بـــگو مـــن کـــه نبــاشم اخمـــای پیشــونیتو کـــی میـاد دونه دونه باحوصله باز میکنه

مــــن نبـــاشـــم کـــی میــــاد نـــاز نـگـــاتـــو میـــخره

کـــی میـــاد دنـــبال تـــو تـــورو تـــا خـــورشیــد بــبره

کـــی میـــاد ســـراغ رویــات تــو شبــای مهــــتابی

کــی بـــیداره تــا تــو خـــوابت بــبره

کـــی قایم مــیشه تــو ابـــرا کــه تو راحت بــــتابی!!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط Hektor| |


مثـــل تــو بــاکـی بگـــم از احـــساساتم

رو ابرا میـــرم وقتــی باهاتـــم

از ته دلم میخوام که باتــو بگــذرن روزام

میــبینم تـــوروحــتی تـــو خــوابو تو رویــا

تــوفکرتو میرم از عشق تو جــون میــگیرم

بخــاطــر تــو میــمیرم تو پر کردی دنیامــو

اگه تو فکرمن باشــی نمــیزارم کــه تنــهاشی

حالم خــوبه وقتی قلبــم به قلب تو نــزدیکه

خوشــم میــاد وقتــی فاصــله بــین مــا یـه خـط باریـــکه!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط Hektor| |


بــــــاتـــ...ـو انـــــــگار همــــــه چــــی خــ...ـــوب و روبــــه راهــــــه

همـــــــه ی زنــــدگــ..ـــی مـــــــن شـــــده اون نــــ..ــــگاهــــت

از خـــ...ــــدا

ممــــنونــــــم!

تــــــــا ابــــد پیـــش تــــو میــــــمونم

همـــــه چــــــی خـــ..ـــوب وعــــالــ....ـــی

تــــ..ــوهــــم کــــه دوســـــم داری

هیـــــچی مــ...ـن کـــــم نــــدارم

چـــــه دنیـــــــای ایــــده آلــ..ـی!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:45 بعد از ظهر توسط Hektor| |


بـــاتـــو هـــــر ثــــــانیــه رو اوج ابـــرا میـــــرم

بــــی تــــو تنـــها تـــریــن آدم دنیـــــا بـــــــودم

دیــــگه عـــــادت کـــردم سختیـــاشو رد کــــــردم

واســه داشــتن تــو چقــدر بــه خودم بد کــــردم

فکـــرشو نکـــرده بــــودم کــه نبــاشی دیـــوونه مـــیشم

هــــی بــه خــودم میـــگفتم کـــه دلتنـــگ تـــو نمیشــــم

ولــی تـــو کــه نــدیدی،تـــو کـــه صـــدامــو نشـــنیدی

دارم دیـــوونه میشـــــم،دارم دیـــــوونه میشـــــم!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:44 بعد از ظهر توسط Hektor| |

منـــو دریــاب کـــه بـــا قلبـــم بـــه سمــت تـــو ســرازیرم

تماشـــایی میشــم باتــو تــو این شـــب ها که میمیـــرم

همیشه در کنــار تــو بــه عشــق تو بــدهکارم

هنـــوزم هــر شــب عکســتو رو قـــاب قلبــم میـــزارم

باتــو مــن دلخوشیـــامو تو دنیای تــو مـــیبینم

نگیــر از مــن ایــن دنیــارو کــه مــن پـــای تــو میـــشینم!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط Hektor| |

همــین احــــــساس بــــــرام بس بود کــه تــو بــودی کنـــارمن

حــالا چنــــد روز کــــه رفتــــی چـــه سختــــه روزگــــار مـــن

همیــــن احـــساس بـــرام بــس بـــود کــه از حـالم خبر داشــــتی

ولــی رفـــتی تــو از پیشم تو کابوســـو بـــــرام ســـــاختی

ازت خـــواستم فقــط باشی

تــو بـــاشی قلــــبم آرومــه

همـــین احـــساس برام بــــس بود

همــــین احـــساس چـــقدر خــوبه!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط Hektor| |

هنــــــــوزم بـــا اسمت قلـــــــبم آروم میشـــــــه

ایــــن همـــــه بــــی تــــابــــی واســـــه تنهـــــایی شــه

تــــــو کنـــــارم بــــاش ومنـــــو آرومـــــم کــــن

ســـربــــزار رو شـــــونه ام غصــــه هامــــو کـم کـــــن

یــــــه کـــــم آرومــــم کـــن مـــن بــه تــو دل بســتم

گــرمــی دستــاتــو، تــو نگــیر از دستــم

بگــــــو بـــاور کــــردی همـــــه ی حــــرفامو

مــن هنــوزم میـــخوام کــه بمــونم بــاتـــو!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط Hektor| |

تــــو اینـــــجا روبـــه رومیـــــــو مـــــنم بحــــر تمـــــاشاتم

بـــه چشـــمـات خیـــــره میمــــــونم اسیـــــر چشـــــم زیــباتم

واســــم توصـــــیف زیـــــباییت یــــه کـــم سختـــه ولــــی مـــیگم

فــــرامــــوشــم شــده دنیـــا تــــــورو از وقتــــی کـــه دیــــــدم

نفــــس هــــات عطــــر بــــارونـــو میــــاره تــــوی آغــــــــوشـــم

بـــه تــــو نــــزدیکتـــر میشــــم لبــــاس عشقــــو میــــــــپوشم!!!

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط Hektor| |

با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا

بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی !

خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام …

تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :

دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا !



و تو...

در نهایت

تنها کسی که می‌خواهم دل به دلش بدهم

تویی

تــو کـه نمـی دانــى 

دیـشـب آن قــدر بــاران آمــد

کـه اگــر بگـویــم یــاد تــو نبـــودم

بــاران بــا مـن قهــر مـى کنــد

آن قـدر از پنجـره بیـرون را نـگاه کــردم

کـه اگـر بگـویـم منتظــر تــو نبــودم

پنجــره بــا مـن قهـر مـى کنـد

آن قــدر دلتنــگ خــوابیـــدم

کـه اگــر بگـویــم خــواب تــو را نـدیـدم

خـوابـت هـم مـرا تــرک مــى گـویـد . . .




و نیستی..

داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ

بیـــرون بکشـــم

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ

و نیسـتـــی  . . .



و اما...

این بار که آمدی

دستانت را روی قلبم بگذار

تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد

میلـــرزد . . .



نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط Hektor| |

زن : دوستت دارم

شوهر : منم دوستت دارم

زن : ثابتش کن ، داد بزن تا همه دنیا بفهمن

شوهر : کنار گوشش زمزمه میکند  دوستت دارم.

زن : چرا آروم برام زمزمه میکنی؟

شوهر : چون تو همه دنیای منی

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط Hektor| |

چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.


زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.



عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.



کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.



احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست.



انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است.



تقلید از غرب، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.


یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.


بزرگترین خوشحالی من در زندگی : هوش و استعداد جوانان ایرانی است.



راه پیشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقیق، احترام به معلمین، اساتید، دانش آموزان و دانشجویـان است.



سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است.



هرچه انسان ،وجود ارزشمندتری داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است.



فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت.


 

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد.


 

هنر، با احساسات آدمی بازی می کند.



عشق زندگی را به شیوش می آورد.



هنر، چاشنی زندگیست. 


ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.



شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند


طنز در مملکت ما، یک مقاومت ملی است، و همیشه حافظ ایران بوده است.


موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و بیان یک آرزوست.


 

داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است


 

با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند.


 

دولت، وظیفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشویق کند.



باید جوانان، حفظ سازمان را، آموزش داد.



سازماندهی، لازمه و خواسته الگوی پیشرفت است.


 

حفظ سنن اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.


 

نظامی که، دارای سازمان باشد، چارچوبی استوار دارد.

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط Hektor| |


شاید چالاک‌ترین انسان نباشم

شاید بالا بلندترین یا نیرومندترین نباشم

شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم

اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم

و این کار ، هنر ” خود بودن ” است . . .


یک جمله ی زیبا از...

آدمــیـزاد هــرگــز نـمـی‌فـهـمـد که تــا چــه انـــدازه عـــاشــق اســت

مــگـر زمـــانــی کــه بــکـوشــد دیــگـر عــاشــق نـبـاشــــد  . . .

(هریت بیچر استو)



زندگی..

برآنچه گذشت

آنچه شکست

آنچه نشد

حسرت نخور

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد . . .



مرگ

مرگ انســـان زمـانیســت که نـــه شـــب بهانــه ای بـرای خـــوابـیـدن دارد

و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن . . .



فرق بین انسان با خدا...

یکی از فرق های انسان با خدا

این است که انسان تمام خوبیها

را با یک بدی فراموش میکند

ولی خدا تمام بدیها را با یک

خوبی فراموش میکند . . .



انسان..

انسان پدیده ای غریب است : به فتح هیمالیا می رود

به کشف اقیانوس آرام دست میابد ، به ماه و مریخ سفر می کند

تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند

و آن دنیای درونی وجود خود است . . .




خیانت..

بـــــــــــــی منطــق ترین عضو بـد نـــــــم

چشمهـــــــــایم اند

مــــی بیننـــــد ڪـه  دیــــگر دوستـــــم نـداری

امــــا هنـــوز تشنــه  دیدنت هستند . . .




نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط Hektor| |

مے شَـــــود ڪَمـــے بـــــــﮧ يـادَم بـاشے ؟ ؟ ؟

نَــــــــــــــــــﮧ . . !

نِمے خــواهَـــــــم تَمـــــامِ مَـــــــטּ شَـــــــوے . . .


مے دانَــ ــــ ـ ــــ ـ ـــ ــ ـ ــ ـم . . .

ڪــار دارے ، ، ،

سَـــــــرَت شُلــــــــوغ اســــــت . . .

امّــــــا اينڪِـــــــــﮧ ،

فَقَــــط لَح ــــــــــظِــــﮧ اے بـــــﮧ ذِهنَــــت خُطـــــــور ڪُـنَــــــد ،

ڪِــــــﮧ يڪــــ جــــايـــے

ڪَســـــــے . . .

وَقــــــتِ خــوابَـــــــش ، ، ،

بَــــــــــراےِ تـــ ــ ـــ ـ ــــ ــ ـ ـ ــو اشڪ مے ريـــــــزَد . . .

ڪــافيســـــت .

ايــטּ روزا دُنيــــــــــا ،

دنيــــــاےِ بــے قَـــــراريهـــــــــاستـــ . . .





جســـارت مـــی خــــواهــد!!! 

نــزدیــک شــدن بــه افــکــار دختــری... 

کــه روزهـــا... 

مــردانــه بـــا زنــدگــی مــی جنـــگد ... 

امــا شـــب هــا...

بالــشــش از هـــق هـــق هـــای دختــــرانه خیــــس اســـت ... !





چه لذتی دارد بی بهانه تو را در آغوش گرفتن ...

چه لذتی دارد بی بهانه تو را در آغوش گرفتن ...

می خواهمت ...بی بهانه آرامم کن ...

بیا و لبریزم کن از حس بودنت ...

بیا و نفسهایت را با نفسهایم گره بزن ...

دردانه ی من ؛ مرا ببخش ... بازهم بی خبر از تو چشمانم بارانی شد...!

این بار هم مقصر توئی ..!!

من باز هم دلتنگت شدم ...!
نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط Hektor| |

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق  

    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار

                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط Hektor| |


دلا ياران سه قسم اند گر بداني
 
 زباني اند و ناني انـد و جـاني
 
به نـاني نان بده از در برانـش
 
 تو نيـکي کن يه ياران زبـاني
 
وليـکن يـار جـاني را نگهدار
 
 به پـايش جـان بده تا مي تواني.

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط Hektor| |

وقتی دلتنگی به یاد کسی باش که دوستت داره !

وقتی سکوت کردی یاد کسی باش که محتاج صداته!

وقتی غمگینی به یاد کسی باش که عاشق خنده هاته!

وقتی نا امیدی به یاد کسی باش که تنها امیدش تویی ...

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط Hektor| |

در شبي تاريك

كه صدايي با صدايي در نمي آميخت

و كسي كس را نمي ديد از ره نزديك،

يك نفر از صخره هاي كوه بالا رفت

و به ناخن هاي خون آلود

روي سنگي كند نقشي را و از آن پس نديدش هيچكس ديگر.

شسته باران رنگ خوني را كه از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشكيد.

از ميان برده است طوفان نقش هايي را

كه بجا ماند از كف پايش .

گر نشان از هر كه پرسي باز

بر نخواهد آمد آوايش .

***

آن شب

هيچكس از ره نمي آمد

تا خبر آرد از آن رنگي كه در كار شكفتن بود .

كوه: سنگين، سرگران، خونسرد.

باد مي آمد، ولي خاموش .

ابر پر ميزد، ولي آرام .

ليك آن لحظه كه ناخن هاي دست آشناي راز

رفت تا بر تخته سنگي كار كندن را كند آغاز،

رعد غريد

كوه را لرزاند

برق روشن كرد سنگي را كه حك شد روي آن در لحظه اي كوتاه

پيكر نقشي كه بايد جاودان مي ماند .

***

امشب

باد و باران هر دو مي كوبند

باد خواهد بر كند از جاي سنگي را

و باران هم

خواهد از آن سنگ نقشي را فرو شويد

هر دو مي كوشند

مي خروشند

ليك سنگ بي محابا در ستيغ كوه

مانده بر جا استوار، انگار با زنجير پولادين

سالها آن را نفر سوده ست

كوشش هر چيز بيهوده ست

كوه اگر بر خويشتن پيچد

سنگ بر جا همچنان خونسرد مي ماند

و نمي فرسايد آن نقشي كه رويش كند در يك فرصت باريك

يك نفر كز صخره هاي كوه بالا رفت

در شبي تاريك .

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 6:4 بعد از ظهر توسط Hektor| |


مي خواهم عشق را بنويسم اما چگونه؟

مي خواهم عشق را بخوانم اما با كدام احساس

مي خواهم عشق را با سلام،وداع گويم ولي

ولي اين زندگيست كه از عشق اثر مي پذيرد ،

اين عشق است كه سلام را مي آفريند

مي توان زندگي را به تلالؤ عشق رنگين ساخت اما با كدامين رنگ؟

رنگي كه سياهي نفرت را در خود محو كند ، رنگي كه بوي عشق بدهد رنگي كه...!






دستور عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!

می‌توان آیا به دل دستور داد؟


می‌توان آیا به دریا حكم كرد
كه دلت را یادی از ساحل مباد؟


موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟


آنكه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد


خوب می‌دانست تیغ تیز را
در كف مستی نمی‌بایست داد





جملاتی از دکتر علی شریعتی


اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…



اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط Hektor| |

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شکفته ام نمي دانم


از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم


از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ ان باخته ام نمي دانم


از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت سرد است و بي رنگ


از مادرپرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني هرکه در اين خانه است


از پدر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت يعني تو


از خواهر پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت هنوز به ان نرسيدم


شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ شرمگين و خجل خود را در اغوش اسمان پنهان کرد


شبي ديگر از ماه پرسيدم عشق يعني چه؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب

.

.

.

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط Hektor| |


چقدر قلبت زیباست ( متن عاشقانه )

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست...
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند



هر چه باشی دوست دارم ( متن عاشقانه )

من این شب زنده داری را دوست دارم
من این پریشانی را دوست دارم
بغض آسمان دلتنگی را دوست دارم
گذشت و دلم عاشق شد ، بیشتر گذشت و دلم دیوانه ات شد من این دیوانگی را دوست دارم
چه بگویم از دلم ، چه بگویم از این روزها ، هر چه بگویم ، این تکرار لحظه های با تو بودن را دوست دارم
بی قرارم ، ساختم با دوری ات ، نشستم به انتظار آمدنت ، من این انتظارها و بی قراریها را دوست دارم
چونکه تو را دارم ، چون به عشق تو بی قرارم، به عشق تو اینجا مثل یک پرنده ی گرفتارم
به عشق تو نشسته ام در برابر غروب ، این غروب را با تمام تلخی هایش دوست دارم
من این نامهربانی هایت را دوست دارم ، هر چه سرد باشی با دلم، من این سرمای وجودت را نیز دوست دارم
من این بی محبتی هایت را دوست دارم ، هر چه عذابم دهی ، من آزار و اذیتهایت را دوست دارم
هر چه با دلم بازی کنی ، من این بازی را دوست دارم
مرا در به در کوچه پس کوچه های دلت کردی ، من این در به دری را دوست دارم
مرا نترسان از رفتنت ، مرا نرجان از شکستنت ، بهانه هم بگیری برایم ، بهانه هایت را دوست دارم
من این اشکهایی که میریزد از چشمانم را دوست دارم ، آن نگاه های سردت را دوست دارم
بی خیالی هایت را دوست دارم ، اینکه نمیایی به دیدارم هم بماند،غرورت را نیز دوست دارم....
تو یک سو باشی و تمام غمهای دنیا هم همان سو، من تو را با تمام غمهایت دوست دارم....
هر چه بگویی دوست دارم ، هر چه باشی دوست دارم ، مرا دوست نداشته باشی ، من دوستت دارم
من این ابر بی باران را دوست دارم ، من این کویر خشک و بی جان را دوست دارم، این شاخه خشکیده و بی گل را دوست دارم ، من اینجا و آنجا همه جا را با تو دوست دارم....
من این شب زنده داری را دوست دارم
اگر با تو بودن خطا است و من گناهکار ،من گناه کردن را با تو دوست دارم...
بی مهری هایت به حساب دلم ، اشکهایم را که در می آوری نیز به حساب چشمانم من این حساب اشتباه را دوست دارم....




اعتراف عاشقانه ( متن عاشقانه ) بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده
فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...
اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم
باور نمیکنم اینک بی توام
کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی
تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ، تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...
کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم
در حسرت چشمهایت هستم ،چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد
بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده
در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ، هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...
کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ، کاش بودی و من دیگر از سردی نگاهت شاکی نبودم
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...
میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...
بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست...


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 5:3 قبل از ظهر توسط Hektor| |


 

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد..

 


کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!

لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!

دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...




دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!


من...



 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 4:56 قبل از ظهر توسط Hektor| |


                           زیباترین عاشقانه ها

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببینی اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشید بدون برات میمیره . اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو میمیره و اگر هم خندید بدون اصلا دوست نداره

 

جیرجیرک به خرس گفت: دوست دارم، خرس میگه: الان وقت خواب زمستانیمونه، بعد صحبت می‌کنیم. خرس رفت خوابید ولی نمی‌دونست که عمر جیرجیرک فقط سه روزه

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت

 

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی. پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته

 

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم ............کاش کوچیک می موندیم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفمون رو نمیفهمه 

 

هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اونقدر کوچیکه که توش دوتا دل کنار هم جا نمیشه... ولی اگه دل بستید هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اوقدر بزرگه که پیداش نمی کنی

 

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ 

 

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داری؟گفت نوچ؟گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم 

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه

 

هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود اگر کسی تو را آنطورکه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی کسی است که دستهای تورابگیردولی قلب تورالمس کند بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگزبه اونخواهی رسید 

 

زندگی همچون کلافی پیچ در پیچ است که اولش پیچ است وآخرش هیچ است

 

عشق تنها میکروبی است که از راه چشم سرایت می کند

 

شمع سوزان توام اینگونه خامو شم نکن در کنارت نیستم اما فراموشم نکن

 

یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش 

 

همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم 

 

هر وقت که دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی میخ را از روی دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده

 

زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز

 

بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند

 

عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی . عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم

 

درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود 

 

سرکلاس دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !!

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 4:50 قبل از ظهر توسط Hektor| |


دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده

 

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان...

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم...

حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...!

برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش...

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم...

و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!

                                                     

                                                             راستی...؟؟؟؟


می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت !؟

جایی که می ری مردمی داره که می شکننت..

نکنه غصه بخوری ، تو تنها نیستی..

تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب می ذارم که جا بدی...

اشک می دم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 4:48 قبل از ظهر توسط Hektor| |



قند آميخته با گل نه علاج دل ما است بوسه‌اي چند برآميز به دشنامي چندحافظ

جان من بوسه بده عذر ميار ديدن روي تو عيد است مرا

دكتر خانلري

اشگش به گونه بود كه آورد سوي من بار دگر لبان خود از بهر بوسه پيش

نوراني وصال

دارد لب من تشنگي بوسة بسيار چون مزرعه خشك كه دارد غم باران

مهدي سهيلي

شستم به اشك، پاي وي و چاره ساختم آن داغ را به بوسة لبهاي گرم خويش
اين گوهري كه در نظرت سنگ ساده است برپاي آن پري چو رهي بوسه داده است

رهي معيّري
 

سه بوسه كز دولبت كرده‌اي وظيفه من اگر ادا نكني قرض دار من باشي

حافظ

بوسه‌اي زان دهن تنگ بده يا بفروش كاين متاعي است كه بخشندوبها نيزكنند

سعدي

بوسه كي گردد از آن لبهاي جان پرور جدا؟ كي به افسون مي‌شود شيريني از شكر جدا؟

عبدالعال نجات

بوسه‌اي كردم ز رخسارش تمنّا دوش گفت ديدن‌اين‌گلستان‌خوب‌اس ت‌وگل‌چيدن‌خطا‌است

هادي رنجي
 

چه آيتي تو مگر ساحري كه شاه و گدا

هر آنكه ديد لبت بوسه‌اي گدائي كرد
محسن ملك آرا

شنيده‌ام كه به جان بسته يارقيمت بوس هزارجان به تنم نيست صدهزار افسوس

فتحعلي شاه

به چه عضو تو زنم بوسه نداند چه كند بر سر سفرة سلطان چو نشيند درويش

مجمر زواره

هرچند شكسته پر به كنج قفسم يك بوسه بود از لب لعلت هوسم
و آن بوسه چنان است كه لب بر لب تو آن قدر بماند كه نماند نفسم

فريدون مشيري
 

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون مي‌گزم دست چرا گوش به نادان كردم

حافظ

يك بار بوسه‌اي ز لب تو ربوده‌ام يك ‌بار ديگر آن شكر ستانم آرزو است

عراقي

جان به بهاي بوسه ات دادم ولب گزيده‌ام با تو در اين معاملت هيچ زيان نديده‌ام

نقي كمره‌اي

بعد از عمري زتويك بوسه طلب كردم ليك لب گزيدي و مرا غرق خجالت كرديعندليب

مبوس جز لب معشوق و جام مي‌حافظ كه دست زهد فروشان خطااست بوسيدن

حافظ

گر ميسّر نشود بوسه زدن پايش را هر كجا پاي نهد بوسه زنم جايش را

كليچه پز

خواستم از لعل او دو بوسه و گفتم تربيتي كن به آب لطف خسي را
گفت يكي بس بود كه گر دوستاني فتنه شود آزموده‌ايم بسي را
عمر دوباره است بوسه من و هرگز عمر دوباره نداده‌اند كسي را

فرخي سيستاني

آمدزدرم خنده به لب،بوسه طلب،مست در دامن پندار من مي ‌زده بنشست

لعبت والا

ز غنچه دهنت بوسه‌اي به خواب گرفتم نمردم و ز گل آرزو گلاب گرفتم

ز نيل بيك

گفتمش : بوسه دهي؟ گفت: هنوز موسم آن نرسيده است مرا

دكترخانلري

نيست چون دسترسي تارخ زيبات ببوسم مي‌شوم در گذرت خاك كه تا پات ببوسم
بوسه خواهم ز تو امروز دهي وعده فردا كو من دل شده را عمر كه فردات ببوسم؟

فرصت شيرازي

تلاش بوسه نداريم چون هوس ناكان نگاه ما به نگاهي ز دور خرسنداست

صائب تبریزی

خرم آن روز كه مستم ز در حجره در آئي وزلبت بوسه شمارم به شماري كه توداني

خواجوي كرماني

آرزوي بوسه ازساقي نه حدچون من است مستم و با ترس مي‌بوسم لب پيمانه را

كليم كاشاني

بوسه‌اي گر نربوده است ز ياقوت لبش دهن لاله چرا تا به جگر سوخته است

صائب تبریزی
 

آنكه در آئينه دارد بوسه را از خود دريغ كي به عاشق وا گذارد اختيار بوسه را

صائب تبریزی

همه اسباب جمال توبه جاي خويش است بوسه دركنج لبت گوشه نشين مي‌بايست

صائب تبریزی
 

من بسته‌ام لب طمع امّا نگار من دارد دهان بوسه فريبي كه آه از او

صائب تبریزی

صد بوسه از لب تو لب جام مي‌گرفت يك بوسه قسمت لب اين بي نصيب نيست

صائب تبریزی

بزم شراب بي‌مزة بوسه ناقص است پيش‌ آي و عيش ناقص ما را تمام كن

صائب تبریزی

بوسيدن لب يار ، اوّل ز دست مگذار كاخر ملول گردي از دست و لب گزيدن

حافظ

گفتي چوجان دهي به عوض بوسه مي‌دهم اين خونبها است مزد وفارا چه ‌مي‌كني؟

نديم گيلاني
 

به بوسه‌اي ز دهان تو آرزومنديم فغان كه باهمه حسرت به هيچ خرسنديم

فروغي بسطامي

نه تنها بوسه از لعل لبت‌اي دلربا خواهم كه ازجان بهربوسيدن ترا سرتا به پاخواهم

هادي رنجي

هنوز از لب من بوي بوسه‌هاي تو خيزد كنم چو از بر ميعاد گاه رفته گذاري

دكتر حميدي

آنكه بوسيد لب نوش تو شكر نچشيد و آنكه خسبيد در آغوش تو بيدار نشد

فروغي بسطامي

نه بوسه‌اي،نه شكر خنده‌اي نه دشنامي بهيچ وجه ، مرا روزي از دهان تو نيست

صائب تبریزی

يك بوسه از رخت ده و يك بوسه از لبت تا هر دو را چشيده بگويم كدام به

ميرفند رسكي

از غنچه لعلش هوس بوسه نمودم خنديد و به من گفت زياد از دهن تست

ماهر

اي پيرهن آهسته بزن بوسه بر اعضاش كان خرمن گل طاقت آزار ندارد

الفت

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر موئي زيان كند

فروغي بسطامي

 

به غير از بوسه كز تكرار ، رغبت را كند افزون كدامين قندرا ديگرمكرّرمي‌توان خوردن

صائب تبریزی

اين لب بوسه فريبي كه ترا داده خدا ترسم آئينه بديدن ز تو قانع نشود

صائب تبریزی

از لب شكّرين او بوسه به جان خريده‌ام ز انكه حلاوتي بود جنس گران خريده را

فروغي بسطامي
 

شوم نسيم وشبي دربرت كشم چون گل به بوسمت لبت آن گه بگويمت كه: منم

مؤيد ثابتي

ترك جان مي‌بايدم گفتن كه اين شيرين لبان بوسه مي‌بخشند امّا جان شيرين مي‌برند

فروغي بسطامي

گه دهان تنگ مي‌بوسم به مستي گاه چشم پيش مستان هيچ فرق ازپسته وبادام نيست

صائب تبریزی

دزدي بوسه عجب دزدي پر منفعتي است كه اگر باز ستانند دو چندان گردد

صائب تبریزی

هر قدم بنگرم قفاي ترا كه ببوسم نشان پاي ترا

ابوالحسن ورزي
 

به جاي وعدة يك بوسه صدجان دادم وشادم نمي‌دانم گرم يك بوسه مي‌دادي چه مي‌دادم

واله اصفهاني

بر سراپاي دل آويزت نمي‌پيچم چو زلف قانعم زان هر دو لب يك بوسه بس باشدمرا

كليم كاشاني

دوش در خواب لب نوش ترا بوسيدم خواب ما به بود از عالم بيداري ما

فروغي بسطامي

ببوس از سر آن سر و سيمتن تا پاي به پاي او چو رسي اين رويّه از سرگير

رهي معيّري
 

از بهر بوسه‌اي كه لبت بر لبم دهد جان را هزار مرتبه برلب رسانده است

يگانه

آن قدر همرهي از طالع خود مي‌خواهم كه پر از بوسه كنم چاه ز نخدان ترا

صائب تبریزی

از شوق دوصد بوسه زنم بردهن خويش هر گاه كه نام تو بر آيد به زبانم

جلال عضد

صدجان بهاي بوسه طلب مي‌كني زخلق ديگر كسي مگر لب خندان نداشته است

صائب تبریزی

روزگاري دل رميدة من از دو گلچهره بوسه‌اي مي‌خواست
آن يكي سركشيد و ناز افزود وين يكي بوسه داد و بزم آراست

هوشنگ ابتهاج

مردم در آرزوي شبيخون بوسه‌اي يا رب بخواب مرگ رود پاسبان تو

صائب تبريزي

بوسه را در نامه مي‌پيچيد براي ديگران آن كه مي‌دارد دريغ از عاشقان پيغام را

صائب تبریزی

ليكن نداد بر لب من بوسه زانكه يافت در ديدگان خستة من گور عشق خويش

نوراني (وصال)

سر منزل مراد بود آستان عشق محروم آنكه بوسه بر اين آستان نداد

عاشق اصفهاني

اگر پياله سرا پا دهن نمي‌گرديد كه حرف بوسه ما را به آن دهن مي‌زد

صائب تبریزی

نذر كردم گرزدست محنت هجران نميرم آستانت را ببوسم آستينت را بگيرم

فروغي بسطامي

مي‌زنــــــم در رخ درخشــــــــانت بــــوسه بر ســــايــه‌هاي مژگانت

ابوالحسن ورزي

بر لبت چون يكي حباب شوم بوسم آن را ز شوق و آب شوم

ابوالحسن ورزي

تا بوسه‌اي به من ز لب دلستان رسيد جانم به لب رسيد ولب من به جان رسيد

صائب تبریزی

طمع بوسه از آن لعل شكر خا دارم خير از خانه در بسته تمنّا دارم

صائب تبریزی
 

تلخ كامي نبود در شكرستان وصال نامه آور نگه و بوسه پيام است اينجا

صائب تبریزی

تلخي مي به گوارائي دشنام تو نيست دزدي بوسه به شيريني پيغام تو نيست

صائب تبریزی

دل ز كافر نعمتي دارد تلاش وصل يار ورنه چندين بوسه درپيغام او پيچيده است

صائب تبریزی

وه كه مي‌سوزم وپوزش به لب ازرنج گناه بوسه‌ها مي‌زنم از دور به پيشاني تو

فريدون توللي

جان من بستان وجاني ده مراازبوسه‌اي تا دهم باز از براي بوسه ديگر ترا


مختاري غزنوي

به بوسه‌اي ز لبش دل نمي‌شود سيراب چگونه تشنه تواند ز گوهر آب گرفت

ظهير فاريابي

چنداست نرخ بوسه به شهرشما كه من عمري است كزدوديده گهر مي‌شمارمتشهريار


طلب بوسه دلم گه ز رخش گه ز لبش هست اين خام طمع هرنفسي درهوسي

زرگر اصفهاني

گرد آن خانه بگردم كه بود محفل او پاي آن ناقه ببوسم كه كشد محمل او

رضايي كاشاني

گر زني تيغ زنم بوسه به دستت كه بزن نيست مردره عشق آن كه مزن مي‌گويد

شوريده شيرازي

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391ساعت 4:47 قبل از ظهر توسط Hektor| |

  با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.


عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.


با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.


همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.


همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.


و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.


با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.


عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.


با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.


همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.


همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.


و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.


همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،


از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.


اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،


آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.


ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،


عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.


با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.


و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.


با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.


با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.


پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط Hektor| |

چندسال پیش توی این روز من پا به این دنیای نامرد گذاشتم

اومدم تو دنیایی که جدایی و نامردی رسمشه

نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

روز تولدم غمگینمو همش روی گوشیم نگاه کنم!!!

ببینم از بین کسایی که تولدمو تبریک میگن

اونی که بخاطرش زندگی میکنم و لحظه به لحظه ی روزامو با یاد اون میگذرونم

منو یادش هست یانه؟

روزتولدم براش مهم هست یانه؟

اولین سالیه که روز تولدم اینقدر ناراحتو غمگینم

دوباره دیدنش بزرگ ترین کادوی روز تولدمنه

خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای

کادوی تولد امسالم غمو غصه و جدایی

کاش روز تولدم ، روز اومدنم با روز رفتنم یکی بشه!!!


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1391ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط Hektor| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت

(بهترین لینک باکس)